وقتی که فیلم زنم را دیدم

این داستان یک داستان سکسی که شهوت ازش بباره نیست هر چند به شکل داستان است ولی کم و بیش زندگی خودم را برایتان تعریف کردم ، من مشکلی با سکس ندارم ولی متاسفانه خیلی وقت ها در اثر سکس های کنترل نشده و بدون شناخت اتفاقاتی می افتد که زندگی آدم رو ویران می کند این رو بیشتر برای دوستان جوان تر می نویسم که بیشتر دقت کنند ببخشید که این قسمتش شکل نصیحت پیدا کرد ولی واقعا ازته دل دوست ندارم کسی اون چیزی رو که من تجربه کردم رو تجربه کنه امروز هم داشت تمام می شد هوایی ابری گرفته ، سوز سرمای پاییزی و خش خش آخرین برگ های درختان که زیر پا خرد می شدند ، هر آدم شاد و سر زنده ای رو هم هوایی می کرد چه برسه به من. تا همین چند روز پیش خودم رو یکی از خوشبخت ترین افراد روی زمین می دانستم ولی الان .... پارسال همین موقع ها یک آدم معمولی بودم نه زیاد خوشبخت نه مثل الان وامانده و سرخورده مثل همه هم سن و سال ها خوش بودم به مشکلات و شادی های روز مره معمولی تا این که ثریا وارد زندگیم شد ، دختر شاد و سر زنده که هر چند زیاد زیبا و خوش بر و رو نبود ولی برای من همه دنیا بود. از بودن با او از نفس کشیدن با او و از فکر کردن به احساس زندگی می کردم. دین و دنیام شده بود ثریا همه خوبی ها رو برایش می خواستم. همه چیز خوب بود تا زمانی که آن تلفن های مسخره شروع شد هر بار که گوشیش زنگ می زد رنگش می پرید ، مضطرب می شد و دست و پایش رو گم می کرد. اولش به روی خودم نیاورم ، وقتی ادامه پیدا کرد در مورد آن سوال کردم ، در پاسخ جواب می داد اشتباه گرفته یا ... که واضح معلوم بود که دروغ می گوید از این که به من دروغ می گفت حس خیلی بدی داشتم ولی باز سعی کردم که سعه صدر برخورد کنم ، کم کم متوجه شدم که جواب تلفن ها را هم می ده البته پیدا بود که از آن مکالمه ها شاد نبود ، او مشکلی داشت و متاسفانه بر خلاف انتظارم آن قدر به من اطمینان نداشت که مسئله را با من در میان بگذارد. شماره تلفنش را عوض کرد به این بهانه که سیم کارتش سوخته یا نمی دونم ایرانسل بهتر است و ... باز بروی خودم نیاوردم ولی رابطه ما تحت تاثیر این جریانات قرار گرفته بود دیگه مثل قبل شاد و خوش حال نبودیم. نمی دانستم چکار باید بکنم تصمیم گرفتم که از دوستانش کمک بگیرم در این چند ماه آخر تقریبا ارتباطش با دوستانش قطع شده بود و فقط چند باری یا دختر به اسم روناک در تماس بود یک روز روناک به موبایل من زنگ زد – تقریبا یک هفته بعد از این که ثریا شماره اش رو عوض کرده بود – از من پرسید چرا ثریا تلفنش خاموش است و بعد از من شماره جدید ثریا را گرفت. خواستم در مورد مشکل مان از او سوال کنم که منصرف شدم شب وقتی به ثریا گفتم که روناک تلفن زده و شماره اش را از من گرفته معلوم بود که خوشحال نشده است . حساس شده بودم بیشتر سعی می کردم برنامه های ثریا را کنترل کنم و آشکار معلوم بود که او مضطرب است. متاسفانه هر بار هم از او سوال می کردم که مشکلی نداری جواب های بی ربط می داد. بعد از مدتی اوضاع کم کم عادی تر شد و حرکت ها رفتار ثریا کمتر عصبی بود هر چند مثل قبل نبودیم ولی به مراتب شرایط بهتر شده بود تا این که یک روز گفت که برخی از طلا و جواهراتش گم شده است. هر چند به ظاهر بهانه های خوبی داشت ولی این حس که زنم احتمالا قربانی یک برنامه اخاذی شده شدیدا آزار دهنده بود. او چکار می توانسته کرده باشد که کسی بخواهد از او اخاذی کند ؟ هر چه پایین و بالا کردم هیچ سرنخ و پیدا نکردم ، اوضاع به ظاهر آرام بود ولی سکوت سنگینی بر روابط ما حاکم شده بود یا این که یک روز دوباره ثریا مضطرب و نگران به سراغ آمد و گفت یکی از دوستانش گرفتار شده و به پول نیاز دارد و از من خواست چند میلیون پول به او بدهم ، اضطراب و نگرانیش مرا به یاد چند وقت پیش انداخت و دلایلی که برای مشکل دوستش می آورد قانع کننده نبود وقتی از او پرسیدم کدام دوستت به پول نیاز دارد و اسم روناک را آورد همان حالی که او وقتی فهمید من شماره اش را به روناک داده ام و ناراحت شد به من دست داد. گفتم باشه مشکلی نیست به دوستت بگو تا دو روز دیگه این پول رو بهش می دیم. معلوم بود خوشحال شده ، اصلا یادش رفت که گفته بود دوستش بیمار دارد و باید زودتر پول را بهش بدیم و از این حرفها سریع پاشد و به روناک زنگ زد اون شب تقریبا تا صبح نخوابیدم ، فرداش از ثریا خواستم که به جای این که برود سرکارش چند تا کار رو برای من انجام بده و به بهانه این که گوشی خودم مشکل پیدا کرد گوشی او را ازش گرفتم تا عملا امکان تماس گرفتن از بیرون با او وجود نداشته باشه. با هم از خانه بیرون رفتیم و همین که از هم جدا شدیم به روناک زنگ زدم که خوشبختانه پول زودتر آماده شده و ممنون می شم بیاد در خونه و پول رو بگیره. همین که تلفن رو قطع کردم دیدم سریع به گوشی زنم زنگ زد. جواب ندادم تا بره رو پیغام گیر. با شنیدن پیامی که روی پیغام گیر گذاشت دیگه هیچ شکی برام نمود " به به ثریا خانم می بینم خوب تونستی شوهرت رو خر کنی آفرین دختر تا نیم ساعت دیگه من اونجام" سریع برگشتم خونه و منتظر روناک شدم همین که زنگ زد بدون هیچ پرسش و پاسخی در رو باز کردم ، رفت جای ایستادم که از دم در معلوم نباشم وارد خانه شد و در را پشت سرش بست کجایی خانم خانما زود بیا این پول ما رو بده بیریم. خیلی خوشحال و سرحال بود اصلا خبر نداشت که جریان چیه آنقدر عصبانی بودم که کنترل خودم را نداشتم همین که از جلوم رد شد با تمام نیروی که داشتم ضربه ای به شکمش زدم ، برگشت و منو دید ولی نفسش بالا نمیآمد و حتی نمی تونست داد بزنه بی روی زمین پهن شد کمی تقلا کرد ولی از حال رفت دست و پاشو بستم و متنظر شدم به هوش بیاد ولی انگار خبری نبود ، اولش فکر کردم مرده نبضش رو گرفتم دیدم نه زنده است کمی آب به صورتش پاشیدم و به هوش آمد منو دید وحشت کرد و شروع کرد به داد و بیداد. تهدیدش کردم که اگه خفه نشده می کشمش ، چشم های از حدقه درآمده و صورت برافروخته من و تجربه ضربه ای که خورده بود صداش رو بند آورد ولی عین سگ می لرزید ازش خواستم جریان رو بگه بر گشت گفت از کسی قرض گرفته و چک و سفته دستش داره – لگد محکمی بهش زدم گفتم - خر خودتی یا عین بچه آدم حرف می زنی یا همین جا می کشمت ، ثریا خودش یک چیزهای گفته - خوب چرا از خود ثریا نمی پرسی - چون دروغ می گفت و تحملش کم بود به سمت اتاق خواب اشاره کرد ، بین فاصله ای که من به خانه آمدم و منتظر روناک بودم رفتم کمی اتاق خواب رو بهم ریختم و کلاه گیس ثریا رو هم جوری گذاشته بودم که انگار یک نفر تواتاق افتاده رو زمین رسما خودش رو خراب کرد و شلوارش رو خیس کرد - یا عین بچه آدم حرف می زنی یا تو هم میری پیش ثریا باورش شده بود تمام وجودش می لرزید و به غلط کردن افتاده بود و زار زار گریه می کرد قصه کوتاه بود و وحشتناک ، ثریا قبل از ازدواج با پسری دوست بوده و از پشت با هم سکس داشتن و دوست پسر نامردش از اون فیلم گرفته بود و بعد از ازدواج تهدیدش کرده بود که اگه حق السکوت بهش نده فیلم رو برای من می فرسته و روناک هم در این بین خودش کم وبیش شرایطی مثل ثریا داشته و با وجود این که ازدواج کرده بوده مجبور به حرف شنوی از امیر – همان دوست پسر سابقشون – بوده است قسمت بدتر داستان این بود که امیر علاوه بر پول آنها رو مجبور به سکس مجدد هم کرده بوده ، تو گوشی روناک فیلم چند زن دیگه هم بود منجمله خود روناک که همه با امیر سکس داشتند تا این که ظاهرا امیر تصادف می کنه و می میره ( که البته هیچ بعید نیست توسط یکی از همین افرادی که ازشون حق السکوت می گرفته کشته شده باشه ) و روناک به فکر می افته با فیلم های که داره کار امیر رو ادامه بده. دوست داشتم له اش کنم ولی هر چند روناک جرمش از امیر مادر قحبه کمتر نبود ولی عامل اصلی نبود و به اندازه کافی از من کتک خورده بود. مانده بودم چکارش کنم ، موبایلش رو ازش گرفتم گفتم عین بچه آدم از ما فاصله می گیری و اگر دست از پا خطا کنید این فیلم رو با آدرس وشماره تلفنت همه جا پخش می کنم و بعد با همان سر وضع و شلوار خیس و آرایش بهم ریخته با اردنگی از خانه بیرونش کردم و منتظرثریا شدم نمی دونستم چکارش باید بکنم تو دلم خالی شده بود دروغ ، خیانت و ... ذهنم خالی خالی شده بود. غروب برگشت به خانه خوشحال و سرحال که کارها رو انجام داده ولی وقتی من و سر وضع خانه را دید خشکش زد بدون هیچ کلامی فیلمی رو که ازروی گوشی روناک دیده بودم روی تلویویزن پخش کردم. جای هیچ انکار و بهانه ای وجود نداشت. هیچی برای گفتن نداشت بهش گفتم فردا تو دادگاه خانواده برای طلاق توافقی می بینمت بهتر داستان کش پیدا نکنه امشب هم هر چی لازم است از اینجا بردار چون هیچ وقت به این جا بر نمی گردی.
خانه عفاف
Share
Rates: 0